تبليغاتX
..........دو عاشق بي قايق تو دریا


..........دو عاشق بي قايق تو دریا

عطر تو در نفسم جامانده

از اینکه داشت میرفت ناراحت بودم ولی اون خدا حافظی کرد و من هم با بی میلی در رو بستم. داشتم میرفتم بخوابم که صدای زنگ در نذاشت. با خوشحالی به طرف در رفتم ولی انگار یه نفر بهم گفت که اون همیشه حواسش سر جاشه و هیچ چیزی جا نمیذاره... اما پس کی بود که زنگ در رو به صدا در آورده بود؟

یادم اومد... این همون مهمون نا خونده ای بود که میشناختمش و می دونستم تو راهه. اما من که برای اون دعوت نامه نفرستاده بودم! دوباره زنگ زد. انگار دست بردار نبود. با اکراه و بی میلی در رو باز کردم. خودش بود. چهره زرد و پریشون   دستای سرد ولی پر مهر.

آره  خود خودش بود. پاییز.این پاییز بود که هنوز از رفتن تابستون نگذشته اومده بود و می خواست منو به آغوش بگیره. اما دل من چی؟

دل من چی که بهار و تابسونش هم خزون بود و می بارید؟ دل من چی که سرد و بی روح بود و هیچ آتشی گرمش نمی کرد.  حالا باید پاییز هم می اومد و تو خزون دل من مینشست؟

گریم گرفته بود. مگه دل من چه کناهی کرده بود که باید این طوری مجازات می شد؟  خران تو خزان؟

آخه مگه میشه؟    پس خدا محکمه عدلت کو؟                               آخر این خسته کجا داد زند؟*

با نگاهی پر از خستگی و نا امیدی به پاییز خوش آمد گفتم و به خونه دلم راهش دادم. با اینکه میدونستم این خزون هم کنگر میخوره و لنگر میاندازه رو خزون های دیگه . می دونستم دیگه نمی تونم بیرونش کنم ولی قبولش کردم و به آغوش کشیدمش...

...سلام پاییز   

غزاله                     آخرین روز تابستون ۱۳۸۶


*: این شعر مال زن عموی گلمه.   در ضمن من از اومدن پاییز انقدر ناراحت نیستم!

نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 13:38 توسط غزاله| |

ساعت دیواری داره یادم میاره که چند وقته رفتی!ساعت هم خسته شده ان قدر نگاهش کردم.فکر کنم اگه یه بار دیگه برم روی روزهای تقویم و خط بزنم تقویم گریه کنه.یه بار دیگه البوم و باز کنم تا بخوام عکسات و ببینم به حرف بیاد و یه فحش ابدار بهم بده...خیالت راحت من کم نمی ارم صبر می کنم یعنی دلم صبر می کنه.پس اگه ساعت و البوم و تقویم و اصلا هر چیز دیگه ام صداشون در بیاد کم نمیاره.

ولی تو نمی خوای برگردی؟!اخه چه قدر جدایی چه قدر در به دری؟! اگه خدا بیاد بگه برو بهشت بفهمم گلم اون تو نیست نمی رم!

زود تر برگرد.واسه من برنمی گردی به خاطر ساعت برگرد.خجالت کشید از بس نگاهش کردم.هر ثانیه ای که بهم نشون می ده دو هزار سال می گذره.ولی تو قول دادی که برگردی پس منتظرت می مونم.من هم قول دادم عاشقت بمونم...پس فقط زود تر برگرد!!

سپیده

راستی من سپیدماااااااا. ان دفعه من اومدم اپ کنم. دوستون دارم

 

نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 16:4 توسط غزاله| |

سلام گلای همیشه بهار....

امروز تولد خواهر گلم فریماه امروز ساعت ۸:۳۰  چهار سالش تمام شد.   الهی من قربونش برم که اینقدر گله

تازگیا یه شعر جدید گفتم که مشوقم زن عموی گلم بوده. آخه میدونین من همیشه شعر هام رو اول واسه زن عموم میخونم تا ایراداش رو بگیره. چون خودش شاعره.

تازگیا

تازگیا دلم شده پر از غم                     تازگیا نگام شده یه ماتم

تازگیا خیلی دلم گرفته                       تازگیا غصه شده یه عالم

تازگیا گریه شده درمونم                      تازگیا سخته زنده بمونم

تازگیا خسته و دل شکستم                 تازگیا کنج قفس نشستم

تازگیا دنیای من تاریکه                        جاده زندگی برام باریکه

تازگیا دلم برات تنگ شده                     هر لحظه از عمر منم غصه و ماتم شده

غزاله


من از شمع فروزان   من از خورشید سوزان                من از این ماه تابان 

                       تورا یاد آورم

من از یاد تو شادم          ز یادت غم ندارم       ز اشک شادی از دیدارت و لبخند تلخ از دوریت

                             غمگین وشادم

شدم شمعٌی ومی سوزم چنان تلخ                      من از تنهایی بیزارم

من از دوری تو            تنهایی           میترسم و اشک بارم

در بر کوچه باغ هستیم               با من گذر کردی                  در کنارم یار من بودیٌ و من از یاد تو غافل

بیا برگرد و یارم باش              بیا  برگرد              ماه آسمانم باش

غزاله

 راستی اسم کتاب زن عموم  سیمین ترین مهتابه  برین بخونین حالشو ببرین. 

عزیزای من فعلا شعرای سپیده گلم دستم نیست. امشب قراره برم بگیرمشون. از پست بعدی شعرای قشنگ گلم رو واستون میزارم

دوستون دارم   دو تا     

نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 15:8 توسط غزاله| |

سلام  سلام   سلام        سلاااااااااااااااااااااام

ببخشید نمیدونم این عکس ها چه مشکلی دارن   هر کاری میکنم درست نمیشن

از همتون معذرت میخوام به بزرگی خودتون  ببخشید.

حالا یه کلیپ از عکس های بهرام رادان (البته خودم ساختم)هست که اگه تونستم میزارم 

هومنی همتون رو رادان تا دوست دارم        

می بوسمتون         بای بای 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 16:42 توسط غزاله| |

دوستای گلم سلام.

ببخشید این پست ها یکم جا به جا شدن.

من ودوست گلم سپیده این وبلاگ رو راه اندازی کردیم تا شعر ها و متن هایی که خودمون نوشتیم و یه سری عکس از کسایی که دوستشون داریم واستون بزاریم.

یه شعر از سپیده گلم

خورشید را نگاه کن

با همه عظمتش

با همه درخشندگی

با تمام بزرگی

به خاطر تو طلوع میکند!

باد را ببین

با همهه شتابش

با نهایت سرعتش

و با نسیم دلنوازش

برای تو می وزد!

به شب بنگر

با همه یکرنگیش

با همه صداقتش

با تمام ستارگانش

به خاطر تو دامن می گستراند!

پس ای خدای من

تو نیز به خاطر بندگانت

به ما پشت نکن!!!

سپیده

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:15 توسط غزاله| |

لحظه به لحظه عمرم داره تلف میشه. آخ خدا! چرا نمیتونم بر گردونمش؟ بیخودی الکی از خودم رنجوندمش و حالا یه ثانیه بدون اون واسم یه ساله. دارم دیوونه میشم. آخه چرا من باهاش همچین کردم که حالا ضربه های تازیانه پشیمونی پشتم رو داغون کنه .

خدایا دوستش دارم. ولی دیگه نمیدونم چطوری ثابت کنم. اصلا دیگه روم نمیشه تو چشماش نگاه کنم.اون چشمای مشکیه قشنگش که هر وقت بهم خیره میشد دلم میخواست زمان بایسته  تا هیچ چیز نتونه اونا رو ازم بگیره ولی حالا ...

خدایا! خدای مهربون من! کاری کن وقتی برای معذرت خواهی رفتم بهم پشت نکنه. آخه بد جوری خردش کردم.

خدایا! دیگه از این نمیترسم که فکر کنه دارم منتش رو میکشم. اصلا این دفعه واقعا میخوام منتش رو بکشم تا شاید می از بار گناهی که سنگینیش داره کمرم رو خم میکنه کم بشه

خدایا! کمکم کن...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 14:27 توسط غزاله| |


Design By : Night Skin