..........دو عاشق بي قايق تو دریا
عطر تو در نفسم جامانده
از قهقهه تا هق هق من با تو سفر کردم از ریشه تبر خوردم با فاجعه سر کردم از خاطره تا کابوس هم خاطره ام بودی هر آینه بی وقفه اسطوره ی غم بودی دل بردی و دل دادم، دل دادم و دل کندی تا گریه رفیقم شد، دیدم که تو می خندی آن شب که غزل می مرد خندیدی و رقصیدی از آخر این قصه، افســــــــوس نترسیدی آن شب که غزل می مرد بی واژه ترین بودم تو شکل قفس بودی، من چله نشین بودم شعری رو که واستون گذاشتم از داریوش شهریاری( اسطوره غم یه عکس هم از ایشون گذاشتم تا حسابی حالشو ببرین تا پست های بعدی حق نگهدارتون
) هستش به اسم ![]()
![]()
![]()
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت
20:23 توسط غزاله| |
| Design By : Night Skin |


