تبليغاتX
..........دو عاشق بي قايق تو دریا


..........دو عاشق بي قايق تو دریا

عطر تو در نفسم جامانده

دوستان سلام!!!

بنده از کافی نت مزاحمتون می شم! و کامی ما هم همچو(یعنی همچنان تیکه دختر خالمه) خرابه!!!

دلم واسه همتون به شدت تنگیده و این کیبوردم همه فارسیاش رفته و من دارم رو هوا تایپ می کنم!

امروزم یه دلیل بزرگی که داشت تولدم بود که اومدم دیدم غزاله جون جیگرم ترکونده!!!

بابک جان من سر موعد اومدم زود تند سریع هم شعرمو می خوام(طلبکارم دیگه)

احسان خان شمام باس یه داستان واسه تولد من بگی...............

دقت کردین نوشتنم نمیاد؟! آخه اینجا راحت نیستم با این کیبورد!

همتون و دوست دارم!

زود زود با کامی خودم میام....

بابای

(دوستان تو پست غزال نظر بذارین) 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 11:41 توسط سپیده|

نمی توانی فراموشم کنی!

من لحظه به لحظه با توام

یادم...روحم...

عکس ها را ببین!

دفتر شعرت را ورق بزن...

لباس هایت بوی عطر مرا می دهند!... دست هایت...تنت حتی!

من سطر سطر نوشته های تو ام!... قافیه به قافیه نامم حکاکی شده!

هر آهنگی که گوش کنی... روزی با من شنیدی یا دوست داشتی با من بشنوی!

نمی توانی مرا فراموش کنی ... افسون من کاری تر از این حرفهاست!

نمی توانی...

------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوستان تو پست قبلی هیچ کس نتونست حدس بزنه من ۲۹ مهرم!

 

 

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 17:33 توسط سپیده| |

سلام

کلا ماه مهر می گن مهربونی میاره و چه قدر خوبه و ما چه قدر خوشحالیم!!!

اولش که ۷ مهر تولد پرزیدنت موسوی بود بعد ۹ مهر تولد یکی از بهترین دوستام پانی بود(همون که ۲ ماه دیگه می ره از ایران)

۱۴ مهر شنیدم تولد کروبیه!(آره؟)

۱۶ مهر تولد دوستم نسیم که من خیلی دوستش دارم!

۲۱مهر تولدخاتمی است!

۲۶ مهر تولد مژده است....

حالا کی می دونه تولد خودم چند مهره؟!

هرکی بگه جایزه داره ها!

در اینجا شاعر تاکید می کنه: متولد ماه مهر و رو دست نداره

-----------------------------------------------------------------------------------------------

من در ماه مردی دیدم که معشوقه اش را می بوسد

بدون شرم!

بدون پنهان کاری!

بی ریا و بی پروا عشق بازی می کند

من در ماه...

                                                                                        ۱۷/مرداد/۸۸

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:7 توسط سپیده| |

سلام

گلوم می درده در حده مرگ!!!

خلاصه اینکه بنده از جمعه تا حالا درست نخوابیدم و دارم فی الحال می میرم!

در هر صورت انا لله و انا الیه راجعون!

در حال حاضرم عسل ریختم تو آب جوش و دارم میل می کنم.آپ هم می کنم!

از بس این احسان خشنه! گفتم حالا هنو که این گلو درد ما رو نکشته( شایدم آنفولانزا بود از نوع خوکیش ) این احسان ما رو نکشه(البته داستاناش که خیلی وقته ما رو کشته)

طبق معمول مهدی و مروارید "برادر و زن برادر گرام "تهرانن و بنده مشغول نگه داری از عماد طوطی خوش حنین ایشانم!

بذار من یه شعر بذارم!

آغوشتو وا کن ای بهترین تردید          با دست های تو لبهام یه عشق خندید

من در کنار تو چه پاک و معصومم       بگو چرا بی تو از  شادی محرومم

آغوشتو وا کن اغوشم و بنگر             هرگز ندیدم من بهتر ز تو بهتر!

آغوشتو وا کن جا نیست واسه تردید   با لب های تو  قابم به عشق خندید

.................................................................................

خودم می دونم خیلی چرت بود اما چی کار کنم فی امجلس گفتم که یه چی داشته باشم!

قربان همه پسر ها و دخترای باحال و

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 17:20 توسط سپیده| |

از چهارشنبه صبح بود که کامیه ما پکید و دیگه بالا نیمد! منم حس و حال نداشتم و دیگه غزال دیروز درستش کرد!

خلاصه به ما گفتن کاروانسرای شاه عباسی می خواد بنیامین بیاد! حالا ما هرشب اونجا بودیم و شوق و ذوق قرارا شد که دیشب بیاد

اومد و همه سوت و جیغ و هورا.... نشست اونجا. حالا همه منتظر که بخونه! مگه می خوند... من و دوستامم قصه که وقت کم میاد ۲ تا آهنگ بیشتر نمی تونه بخونه....

اومد بالا خیلی راحت گفت من نمی خونم! فکر کن... به یه ملت که اونجا بودن بی احترامی کرد! به یه جماعت که به خاطرش اومده بودن...

وقتی داشت می رفت هیچ کی دیگه تشویقش نکرد!

به نظرم خیلی لوس و مسخره بود... یه جورایی ازش بدم اومد! واه واه

امشب از اونجا که بلیط رزرو می کردم زمگیدن گفتن امشب میاد و می خونه منم گفتم غلط کرده!

اینجوریخلاصه که خیلی قاطی ام...

اما با این همه دوست داشتم امشب می رفتم از مامانم اینا دیگه ترسیدم و راستش کسی نبود باهم بریم!

الان داره بارون میاد...

ای خدا

دلم واسه همتون تنگ شده! بابای

پیش نویس : بچه ها که می خوان نظر بذارن لطف کنن زیر پست غزال نظر بذارن.هم راجع به این پست هم پست غزاله

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 22:0 توسط سپیده|

سلام

همین جوری اومدم حالی بپرسم! نمی دونم چرا حسش نیست. این غزاله هم که اصلا همکاری نمی کنه! اصلا شما غزاله رو می شناسین؟! بابا خیر سر دوتامون اون وب رو راه انداخت ولی حالا....

منم که حال ندارم. یه ترانه گفتم اونم حال ندارم بذارم! جاش یه شعر از قیصر می ذارم:

حرف آخر

هزار خواهش و آیا
هزار پرسش و اما
هزار چون و هزاران چرای بی زیرا
هزار بود و نبود
هزار شاید و باید
هزار باد و مباد
هزار کار نکرده
هزار کاش و اگر
هزار بار نبرده
هزار پوک و مگر
هزار بار همیشه
هزار بار هنوز ...
مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ
مگر تو نقطه ی پایان
بر این هزار خط ناتمام بگذاری
مگر تو ای دم آخر
در این میانه تو
سنگ تمام بگذاری

بای

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 0:24 توسط سپیده| |

صدای قلب من امشب نوای دیگری دارد

به باغ چشم های من هزاران گل روییده است

بهانه نیست اشک دیدگان من...چراغیست در پی تاریکیه شب ها

که از هول و تپش بر گونه های سرد من

بی تاب می لغزد

صدای قلب من امشب چه بی پروا

چه بی باک

طنین انداز این شب مرگیه تلخ است

به یاد روزهای رفته می گریم و می خوانم:

منی که روزگاری شادمان شادمان بودم

منی که بی هوا و بی خیال در کوچه های یاس می گشتم

چه شد کامروز قلبم با صدای بی صدایی سخت می نالد

و بر دیوار سینه محکم و محکم می کوبد

و می گوید:

"ببین امشب صدای من نوای دیگری دارد!"

-----------------------------------------------------------------------------------------

سلاااااااام

دلمان به شدت تنگیده!

این مدت آپ نکردم به قول عماد(طوطیه داداشم): اعشابم خشته بود!

رفتن تهران این طوطی رو گذاشتن پیش من همشم ادای خنده های من و در میاره!!! به خودشم میگه عمادی!

ای روزگار

راستی: دنیا دیگه مثل تو نداره

نداره نه می تونه بیاره

فردا تولد بنیامینه

من دوسش دارم . دلم بیقراره(با ریتم بخوانید لطفا)

خلاصه همین دیگه

تولد هر کیم که تو این ماهه مبارک!

بابای

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 21:0 توسط سپیده| |

به خودم می گویم قوی باش...
به خودم می گویم مهم نیست...
به خودم شک کردن را می آموزم :
-
ایا واقعا ارزشش را داشت...یا دارد ؟
به خودم خیلی چیز ها گفته ام...و می گویم...
به خودم می گویم...همیشه ، وقت هست برای
فراموش کردن...حداقل به اندازه ی تمامی باقی عمرت....
ولی...ته همه ی اینها این است که :
من غمگینم ...

                                                                       قیصرامین پور

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام

خوبین؟

منم خوبم

کلا قیصر دوست دارم مخصوصا این شعرشو

فربان همه

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:25 توسط سپیده| |

کامپیوتر و روشن می کنم و می خوام درایو اف و باز کنم اما وا نمی شه می رم یاهو رو وا کنم اونم وا نمی شه واسه بابک هی نظر می ذارم اما نظرام واسش نمی ره!!! حالا دیگه اکسپرورر هم وا نمی شه من کلافه می شم اس می دم به مهدی(داداشم) و می گم بیا به دادم برس... الان مثلا این عتیقه درست شده اما هی.... جای شکرش باقیه می تونم بنیامین گوش بدم! من بدون آهنگای بنیامین می سوزم! خلاصه که همه چی قر قاطه راستی این تهدید احسان واقعا من و بر خود لرزاند و مجبور شدم بیام و آپ کنم جیگر همه بچه های باحال و

 

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم

وقتی او تمام کرد من شروع کردم

وقتی او تمام شد من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن ...مثل تنها زندگی کردن... مثل تنها مردن!!!

                                                                                                       دکتر شریعتی

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 15:56 توسط سپیده| |

ز چشمان تو می خوانم که دیگر خاطر من را نمی خواهی

دل من سخت می گیرد ولی افسوس

نمی دانم چرا با ما غریبی می کنی

ندارم من دگر بر سوی تو راهی...

**********

دل من تلخ می گیرد که حرف هایت دگر شیرین نمی باشد

نگاهت سخت مغرور است

به چشمانت چراغی نیست

خوب می دانم که قهرم پیش تو غمگین نمی باشد

**********

گرفته اسمان دیده ات با ابرهای تبره ی غم

غروب چشم تو سرد است

نمی دانم چرا؟

اشک هایم می چکد نم نم و کم کم

**********

برو چشم تو را با ابرهای درد نمی خواهم

من تاب قهر شادی را با تو ندارم برو

نمی خواهم تو را با گریه و با زور

برو دست تورا من سرد نمی خواهم

----------------------------------------------------------------------------------

این و پارسال گفته بودم حال کردم الان بذارمش اینجا

مشکلی هست؟!

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 12:3 توسط سپیده| |

گریه نمی کنم نه این که سنگم گریه غرورمو به هم می زنه

مرد برای هضم دلتنگیاش گریه نمی کنه قدم می زنه

من عاشق شعرای احسانم

رفیق فابم داره می ره مالزی واسه همیشه

گفت اونجا راحت ترم. امیرم(شوهرش)راحت تره.........

منم واسش این شعر احسان که زهرا برزویی گفته رو فرستادم

می خواستم بت بگم چه قدر پشیمونم

دیدم خودخواهیه دیدم نمی تونم

تحمل می کنم بی تو به هر سختی

به شرطی بدونم شاد و خوشبختی

اونم فرستاد

تو رو می خوام تموم زندگیم اینه

دارم می رم ته دیوونگیم اینه

اخه می دونین خیلی همدیگرو دوست داشتیم با اینکه ۱۱ سال ازم بزرگ تر بود یه جورایی بود مث یه پناه...

بهم گفت هیچ وقت فکر نمی کردم دانشگاه رفتنت رانندگی کردنت...........اینا رو نبینم...

مامان من پانی می خوام

 

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 1:32 توسط سپیده| |

بابام و ماچ می کنم و می گم واسم دعا کن کنکور قبول شم! میام بالا و می پرم تو حموم.هزار نفر زنگ می زنن و من و هی از اون تو می کشن بیرون!

خاله:سپید جون مامانت اینا رفتن؟

: آره نیم ساعت پیش

:تو خوبی؟

من در حالی که دارم یخ می زنم می گم آرررررررررررررررره

خلاصه این قطع می کنه و من می دوم تو حموم

باز تلفن زنگ می زنه اندفعه زری خانوم رفیق فاب مامیمه!

:سلام سپیده جون چه طوری خوش می گذره؟

:نه همش دارم درس می خونم(ارواح عمه ام)

:گوشی و بده مامانت

:نیستن رفتن مشهد

:ااااااااااااااااا؟ تو چرا نرفتی؟

:من جمعه کنکور آزمایشی ‌‌دارم

خلاصه با بدبختی حموم می کنم و میام یه زنگ به ریحون می زنم اونم واسم جدید ترین شعرشو می خونه و من طبق معمول کف و خون قاطی می کنم و....

خیرسرم موندم خونه درس بخونم فعلا همه کار کردم جز درس!

ای بابا....

دعا کنین بهم خوش بگذره تنهایی

از اون بیش تر دعا کنین من سال دیگه زیر ۱۰۰۰ شم!

آهان اومدم این و بگم یادم رفت

پانی با شوهرش رفته شمال می گفت تو راه همه دستاشونو ویکتوری کردن با پارچه و سی دی و بطری و .... سبز به هم دیگه اعلام وجود می کنن!

منم واسشون دعا کردم که ویکتوریشون به حقیقت تبدیل شه!

من برم دیگه....

بای

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 19:1 توسط سپیده| |

..............................................

.............................................................

..............

................................................................................

................................................

پیش نویس: خودتون هرچی می خواین بذارین جا این نقطه چینا!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 12:24 توسط سپیده| |

تجاوز

به مرد

به پسر

به غرور

به جوونی

به روان

به روح

به مرد

به زن

به دختر

به پسر

به پسر

به پسر

پسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسر

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 23:54 توسط سپیده| |

شاید برای این جمله دیر باشد

اما باور کن چیزی به جز تکرار حرف چشمانم نیست!

شاید اگر لحظه ای

تنها لحظه ای درنگ می کردی

یا نه

نگاهم را می خواندی

کلام نگاهم را....

شاید برای تکرار حرف چشمانم دیر باشد

تو نگاه من را هیچ وقت نخواندی!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 21:4 توسط سپیده| |

آسمان نزدیک است

قدر چشمان تو تا احساسم

آسمان نزدیک است

-----------------------------------------------------------------

این و تو شمال گفتم وقتی از خواب پا شدیم و آسمون واقعا نزدیک بود

دلم واسه همتون تنگ شده بود

 

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 22:54 توسط سپیده| |

کوچه ها رنگ شهادت

در هوا عطر قیامت

چه کسی فهمید خاطرات سبز ایمان

در میان ذهن انسان

پژمردست؟

اگر هستی خدای من چرا سیلاب اشک گل ها را نمی بینی؟

چرا امید سرخ قلب مریم ها بر باد است؟

چرا تنها صدای زور و باتوم صدای مانده در یاد است؟

خدایا!این چنین آزمودن انسان بی رحمیست...

نگاهم کن!

ببین قلبم رنجور است

جسمم بیمار است...

خداوندا تو شاهد باش

همان کس که در خلقت

بر خاک ما دمید و از روحش به ما بخشید

مقدر کرده و این وعده را داده است که تا دنیا دنیا باشد و برگ درخت ها سبز....

هوای جسم  و روح این تن آزرده را ......خوب می دارد

خدایا آسمان امشب صاف است

بی ابر است

ولی در قلب شیران بازداشتگاه...آه

نمی دانم خدایا

شاید که دگر در قلب تو جایی نداریم.نه؟!

خدایا چشم های نیمه باز و جسم نصف جان ما

به امید صدایی از پی مهر و وفای تو

بی تاب است

خدایا

نگاه مردمت را در یاد خود بسپار

در خاطرت بسپار

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:52 توسط سپیده| |

خداوندا !کفر نمی گویم

پریشانم...

چه می خواهی تو از جانم؟

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا !!!

اگر روزی زعرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی

و شب آهسته و خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین واسمان را کفر می گویی

نمی گویی؟؟؟

خداوندا !!!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه ی دیوار بگشایی

لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بندازی

و قدری آن طرفتر

عمارت های مرمرین بینی

و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می گویی

نمی گویی؟؟؟

خداوندا !!!

اگر روزی بشر گردی

ز حال بندگانت باخبر گردی

پشیمان می شوی از قصه ی خلقت از این بودن از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می دانی

که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است...

 

                                                                                    

                                                         ((دکتر علی شریعتی))

 

 

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 0:2 توسط سپیده| |

چه قدر دوست دارم دوستام پیشم بودن

چه قدر دوست دارم مثل سال اول بود

که من و دوست داشتن

که خوشحال شدنم اندازه ی یه بار دیدن بهرام رادان تو شب شیشه ای بود و ناراحتیم به اندازه ی اکران نشدن سنتوری

که دوستام باهام درد و دل می کردن و من سنگ... صبور....

که خودم و دوست داشتم

کاش اون موقع ها بود..........

---------------------------------------------------------------------------

من امشب بس دلم تنگ است

دو چشمانم فروغش را ز کف داده

نگاهم آسمانی نیست

صدایم بی تپش...بی روح...امیدم رو به تاریکیست

من امشب بس دلم غمگین...سردرگم

کلامم مثل زهری تلخ

طلوعم جاودانی نیست

من امشب را به فرداها خواهم داد

و جای اشک های سرد من نوری ز چشمانم تلالوء می کند

من خوب می دانم

--------------------------------------------------------------------------

دقایقی ز زمانه هنوز در پیش است

که از سراسر گذشته قیمتش بیش است

بای

 

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 10:4 توسط سپیده| |

چمه؟

نمی دونم

خسته تر از خستم

ااااااااااااااااااااااااااه

خدایا یعنی چی؟

حال و حوصله هیچکیو ندارم

خدایا من دلم هوا می خواد

هوا و دل خوش

آسمون آبی

دلم میخواد دوباره ۲۲ خرداد می شد اما اینبار ۲۳ ومش و جشن می گرفتیم

با ندا و سهراب و محمد کامرانی و خیلیای دیگه

دلم می خواد...................

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 22:54 توسط سپیده| |

من از تنها ترین تنهاییه این خاک می آیم

من از ویران ترین آبادیه دنیا می نالم

من از اشفتگی های تن مخدوش این سنگ ها

                                                   بیزارم

تو ای هم جنس و هم پیمان

به یاریه دل خسته

به پروازه پر بسته

به سبزیه گل رسته

                         شتابان کن

من از اندوه حزن انگیز و وحشت بار

من از ایران

می آیم

--------------------------------------------------------------------------

به یاد شهدای اخیر و هم چنین سهراب اعرابی غنچه ی نشکفته پرپر شده

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 18:59 توسط سپیده| |

رفیقا می گن فراموشت کنم

بگذرم از تو خاموشت کنم

رفیقا می گن فراموشت کنم

هر کدوم یه جوری دل می سوزونن

دل می سوزونن اما نمی دونن

دل می سوزونن اما اینو نمی دونن

نمی تونم آخه پیچیده تو جونم عشق تو برده امونم

نمی تونم نمی تونم

نمی دونم تو چی کار کردی با من مهربون نامهربونم

که هنوزم نمی تونم

زندگیمو به تو می رسونم اما نمی شه

اما نمی شه اما نمی شه

عیبی نداره بی تو می مونم اما نمی شه

اما نمی شه اما نمی شه

تو رو پیدات می کنم دورت می گردم

حتی یک لحظه فراموشت نکردم

                                          فرید احمدی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام

داشتم این آهنگ و گوش می کردم گفتم بنویسمش

خدایی همه ی آهنگای بنیامین قشنگ و با احساسه

دلمون گرفته به شدت

خدایا جوونامونو به تو می سپرم

پ ن : روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

    زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

همین الان فال گرفتم خوب اومد

بچه ها امید

نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 17:4 توسط سپیده| |

خداوندی که ما را آشنا کرد با تب- تند این عشق

نمی دانم چگونه دست یاری را جدا کرد؟!

بهانه بود غم- تقدیر و قسمت

فقط او بود که این عشق را رها کرد

خداوندی که نامش مهربان است....

خداوندی که رنگش ارغوان است

تمام - بخت و اقبال را فنا کرد

فقط آن قلب های کوچک ما بود

که از شور و تپش دم به دم او را صدا کرد

خداوندی که می گوید یاد - من تسکین روح است

تو را با بند بند- بغض و کینه آشنا کرد...مرا در راه- این ظلمت شب-تیره فدا کرد

خداوندی که خود را قادر و حاکم می نامد

خودم دیدم برای بچه های ما  دعا کرد

                         

-------------------------------------------------------------

پ ن :خودمم نفهمیدم این شعر؟-- متن ادبیه؟-- قافیه داره؟ وزن نداره یا داره؟ قالبش چیه؟ اما هرچیه از ته قلبم بوده

بای

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 0:23 توسط سپیده| |

بر دهانش زنجیر بستند

دست هایش را به سنگ مردگان آویختند

و گفتند: تو قاتلی

غذایش را تنپوشش را و پرچمش را ربودند

و گفتند: تو سارقی

از تمام بندرگاه هایش راندند

زیبای کوچکش را ربودند

و گفتند:تو آواره ای

ای خونین چشم و خونین دست

به راستی که شب رفتنی است

نه اتاق توقیف ماندنی است

و نه حلقه های زنجیر

نرون مرد ولی رم نمرده است

با چشم هایش می جنگد

و دانه های خشکیده ی خوشه ای

دره ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد.

                                                    محمود درویش

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 19:5 توسط سپیده| |

سلام

مگه اینکه تولد بشه و مااپ کنیم!

خوبین؟ خوشین؟ من که عالیم از بس امتحان دادم و از بس امتحان مونده که بدم!

به جودی جونمم تبریک می گم که باباییشو دید! ایشالله بازم می بینه!

خوب می رسیم به بحث اصلیمون: تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

تولد بهرام رادان بازیگر سینمای ایران و به همه ی طرفدارای ایشون تبریک می گم.

   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چه اسفند ها... اه

چه اسفند ها دود کردیم

برای تو ای روز اردیبهشتی

که گفته اند این روز ها می رسی

 از همین راه!

                                    قیصر امین پور

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ----

بوس

بای

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:48 توسط سپیده| |

سلام

عرضم به حضورتون که تعطیلات تموم شده و مهمون های ۱۰ روزه ی ما هم رفتن و من به شدت فسرده حال می باشم و اعصاب مدرسه را نیز ندارم(امروزم نرفتم مدرسه)

خلاصه که بغض کردم نمی دونم چرا؟ همین جوری حالم بد بود که یهو یادم اومد

تولددددددددددددددددددددددددددددددددددددده

اخ جون

تولد غزاله است و بنده بسی خوشحالم

البته ایشون کادوشونو دریافت کردن سفارشی!

خلاصه اینکه این تقدیم ایشون:

-------------------------------------------------------------------------------

کاش می دانستی بودنت را همچون گل های شکفته در بهاری سبز

گرامی می دارم

و لحظه های با تو بودن را مثل سال تحویل

پر هیجان

دوستت دارم و برایت دوست داشتنی چیز ها رو ارزو می کنم!!!

تولدت مبارک

همه یه کف و جیغ بلنددددددددددددددددددددددددددد

جیگر همتونو بوس

بای

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 23:59 توسط سپیده| |

سلام

نمی خوام سال جدید و با گفتن بعضی چیزا تلخ کنم!

ولی چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

دیشب ۴شنبه سوری بود!

شبی که باید جشن بگیریم و شاد باشیم!

اما.....

نمی دونین توی خیابون اصلی گوهردشت چه خبر بود!

اندازه ی یه گردان پلیس وایساده بود همه هم مجهز ماشالله! چنان رو صورتشون و پوشونده بودن که به قول پسردایی پریسا انگار می خوان برن عسل بگیرن!

حالا تا اینجاش عیب نداشت. نمی دونین چه جوری یه گدران مامور دنبال این پسرای جوون میافتادن که...!

بازم عیب نداشت اما من یه صحنه ای دیدم!

یه پلیس تقریبا سن بالا دنبال چند تا جوون کرد . یه دفعه یکیشون افتاد زمین! این پلیس ان قدر زدش من دلم کباب شد! پسر یه دفعه فرار کرد اگه فرار نمی کرد!.....

نتیجه ی مشاهده ی این صحنه ها: شامی که قرار بود با لذت خورده شه کوفتم شد!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بی خیال!

شما چه طورین؟ خوبین؟ خرید عید کردین؟ خونه تکونی چی؟ ای بابا....

راااااااااااااااااااستی برنامه ی سال تحویل شبکه ی ۵ ترکونده! قراره بهرام رادان بیاد فال حافظ بگیره!

احسان خواجه امیریم اجرای مستقیم داره از برج میلاد..................................... هوراااااااااااااااااااااااااااا

ایشالله سال خوبی داشته باشین

به قول مشیری : باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن....

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن : خاتمی هم انصراف داد!

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 10:0 توسط سپیده| |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام

سلامی به وسعت درست شدن همه ی کامپیترا!

اخ که این کامی بعد از دق دادن منو ... درست شد!

چه قدر دلم واسه وب گردی تنگ شده بود!

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

دلیل این وای می دونین چیه؟

.

.

.

.

.

البوم احسان اومد به نام "فصل تازه"

یعنی این پسر می ترکونه دیگه هر سال! اومدم که بپردازیم به نقد و بررسی البوم

خواهشا همتون اورجینال تهیه کنین حیف زحمت این همه ادم هدر بره....

اول از همه اینکه تو این البوم اصلا از اهورا ایمان ترانه ای نیست که خوب باعث بسی تاسفه اما ۳ تا ترانه از افشین یدالهی هست که محشره

از خود احسان ۲ تا اهنگ که طبق معمول عالین و یک اهنگسازی که فکر کنم بار اولیه با احسان کار می کنه مهرداد نصرتیه که ..... عالی یعنیا

اهنگ های مورد علاقه ی من

ترک ۲-۳-۶-۸-۱۰

یعنی استثنائی ..............................

خب دیگه اینکه عین این عقده ایها شدم دلم نمیاد از پشت کامی پا شم

واسه تمومیه این اپ یه شعر میذارم از افشین یدالهی که ترک اخر البوم احسان

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

                                    تب تلخ

              خدا ما رو برای هم نمی خواست فقط می خواست همو فهمیده باشیم

                                                بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست فقط خواست نیمه منو دیده باشیم

           تموم لحظه های این تب تلخ خودش از حسرت ما با خبر بود

                                              خدا ما رو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود

         چه سخته مال هم باشیم و بی هم می بینم می ری و می بینی میرم

                                             تو وقتی هستی اما دوری از من نه می شه زنده باشم نه بمیرم

      نمی گم دلخور از تقدیرم اما تو می دونی چه قدر دلگیره این عشق

                                            فقط چون دیر باید می رسیدیم داره رو دست ما می میره این عشق

                                                                                                                             یدالهی

 خیلی قشنگ بود نه؟

قربان همه شما

ایشالله هیچ کامپیوتری خراب نشه

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 10:36 توسط سپیده| |

"دلم گرفته برایت حدیث ساده ی عشق است

سلیس و ساده بگویم دلم گرفته برایت"  (قیصر)

دلم گرفته است امشب همچو دل پلنگ برای ماه

مثل ضربان ثانیه ها برای مسافری مانده در راه

مثل...

دلم گرفته است امشب

هوایی سرد

اتاقی تنگ

صدایی خاموش و لختی بد اهنگ

نمی دانم....

نمی دانم چرا با ما سر یاری ندارد خاک این دنیا

دلم گرفته برایت حدیث ساده ی عشق نیست

حدیث سخت این دنیاست

سخت و مشکل می گویم

دلم گرفته برایت

                   دلم گرفته برایش

نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 21:5 توسط سپیده| |

سلام

خوبین؟

وااااااااااااااااااای از دست این کامی که هنوزم خرابه

بمیره این کامپیوتر

امروز یعنی ۱۸ شهریور تولد بنیامین خان بهادریه

کسی که وب ما با اندکی دخل و تصرف به نامشه "۲ عاشق بی قایق:

ای جااااااااااااااااان یه زمانی چه قدر با اهنگاش عشق می کردیم نمی دونم حالا کوش چرا دیگه اهنگ نمی ده بیرون؟

اما من که بادم نمی ره چه قدر با البوم ۸۵ حال کردم ان شالله موفق باشه

خدا همه رو عاقبت به خیر کنه

اینم به افتخار تولدش:

دنیا دیگه مث تو نداره

                                نداره نه می تونه بیاره

دلا همه بی قراره عشقن

                             اما عشقه که واسه تو بی قراره

قربان همه

بای

 

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 2:2 توسط سپیده| |

سلام

امروز سالگرد وبلاگ ماست

من و غزال

من زودی باید برم

اومدم خبر بدم و برم اما بعدا میام و اپ می گنم

قربون همه

نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 20:42 توسط سپیده| |

ان دفعه نمی گم سلام

می گم خدافظ

ولی به شرطی که بفهمه چشمای همه ی طرفداراش تر شده...

امروز که از خواب بیدار شدم . دنبال مامانم می گشتم

توی اتاق:

-محمد مامان کو؟

-سپیده فهمیدی کی مرده؟ کدوم یکی از بازیگرا؟(با یه لبخند تلخی که از صد تا فحش و اشک و زاری بد تر بود)

توی ذهنم به همه فکر کردم جز شکیبایی. حتی به بازیگرای جوون!

-کی؟

-خسرو شکیبایی

-برو گم شو خالی نبند

-می گم به قران دروغم چیه؟

واااااااااااای. من هنوزم باور نکردم.

-مامان راسن می گه ممد؟

-اره الان اخبار گفت

اوار شد رو سرم.

دنیا

خاطرات

فیلما

صداش

کاغذ بی خطش که باهاش زندگیا کردم

وااااااااااااااااای

چی بگم؟ اصلا چی می تونیم بگیم؟

از هامون یا سلاد فصل؟

از نزدیک ندیده بودمش ولی بغضم نزدیک بود که بترکه و بالاخره ترکید...

چی بگیم جز روحش شاد

                                خداحافظ کمی غمگین

                                  خداحافظ

                                     همین حالا

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 19:37 توسط سپیده| |

سلام

وااااااااااااااااااااااااااااای دلم پکید ان قدر اپ نکردم!

خوبین؟ خوشین؟

اخی بالاخره تابستون اومد(حال می کنین از زندگی حدود ۱۱ روز عقبم)

خلاصه این که امیدوارم دلتونم مثل هوا گرم باشه

خبرم که....

اره رفتیم این سی دی ۴ انگشتیو خریدیمو بسی حال بردیم در این سال سی(چه ربطی داشت؟؟!!)

حالا مامانمم می گه مگه ۲دفعه نرفتی سینما ؟ بعد پشت صحنشو که دید حال کرد با انتخاب یه دونه دخترش.

خلاصه اش این که خیلی حوصلم سر می ره!

از این جودی ما خبر دارین؟ من که بی خبرم نه اس می ده نه اف می ذاره نه اپ می کنه!

حالا جودی جونم اگه الان داری این مطلب و می خونی یه نظر توپ بذار.

دیگه چی بگم؟ اهان اسپانیام که قهرمان شد حال کردم! باز بهتر ا لمان بود.

شما چی کار می کنین روزا؟

من برم دیگه چه قدر چرت و پرت می گم!

-------------------------------------------------------------------------------

دیگه نمی دونم باید از کجا شروع کنم؟

خونه تاریک.جاده ها یخ زده

نه می شه موند نه می شه رفت!

دارم کم میارم

چرا؟

_حمید چه طوره؟

_ این که پر از نا امیدیه ! یه ذره امیدوارانه تر

_دلم گرفته! نمی شه

_برای چی مریم قشنگم؟ چرا دلت گرفته؟ من- تو- ما با همیم- همیشه- نبینم دل گل قشنگ من بگیره ها

حمید اخمی کرد که جذابیتش چند برابر شد و دل مریم مثل همیشه شروع به تپیدن کرد.

2 ساعت بعد در خیابان

-حمید چرا دیر کردی؟

- بابا این مریم الاغ خودشو لوس کرده بود کلی طول کشید تا خرش کنم و بیام بیرون

-حالا جدی جدی خر شد؟

-اون که همین جوریش دیوونه و خر هست با این نوشته های مسخره اش. من نمی دونم این چی بود رفت تو پاچه ی ما؟

-ببین حمید تو کی می خوای باهاش صحبت کنی؟ بالاخره نمی خوای ازش جدا شی؟

-اخه سعیده جان. گل قشنگ من دنبال یه موقعیت مناسبم

-من می ترسم حمید!

-از چی؟ من پیشتم همیشه.من-تو-ما-باهمیم-همیشه-نبینم گل قشنگ من بترسه ها...!

همون موقع منزل

مریم دفترش را باز کرده و می نویسد.

نمی دونم چرا فکر می کنه من خرم؟! نمی دونم

وقتی خونه تاریک و جاده ها یخ زده تو هم پیشم نمی مونی چرا باید امیدوار باشم؟

من می رم تا مجبور نباشی خرم کنی

می رم تا بفهمی اون کسی که نادونه تویی نه من!

1 ساعت بعد خانه.

حمید نوشته های مریم را می خواند و ارام اشک می ریزد

                                                                  

                                                                                  پایان

 

  این و خودم نوشتم نظر بدین خوب بود؟ یا نه؟

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19:31 توسط سپیده| |

لحظه ی دیدار نزدیک است 

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است .

                                   مهدی اخوان ثالث

نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:46 توسط سپیده| |

شب تولدت باز مثل پارسال

                          بی قرارم بی قراریم مثل هرسال

خانوما اقایان سلام

خوبین؟ خوشین؟

من که عالیم اخه فردا فردا فردا....

تولد بهرام

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااا

به افتخارش

این جوریه که فردا جناب اقای رادان بازیگر خوب سینما(برا کسایی که نمی شناسن) وارد ۲۹ سالگی می شن(درست گفتم؟)

متولد ۵۸ خودتون حساب کنین!

خلاصه من اومدم تیریکی بگم عرض ادبی کنم و برم

-------------------------------------------------------------------------------

میونه یه اسمون پر از ستاره

                            بین عطر گل های فصل بهاره

توی راه قاصدک با خبر خوب

                            لحظه ی شکفتن اون گل محبوب

تو تولد ستاره ای غریب

                           یا یه خورشید توی این شب عجیب

تو شدی همون ستاره ی نجیب

                           تو شبای تاریک یه کم غریب

-------------------------------------------------------------------------------

خوش باشین

بای بای 

 

                           

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 14:56 توسط سپیده| |

ز چشمان تو می خوانم که دیگر خاطر من را نمی خواهی

دل من سخت می گیرد ولی افسوس

نمی دانم چرا با ما غریبی می کنی

ندارم من دگر بر سوی تو راهی...

**********

دل من تلخ می گیرد که حرف هایت دگر شیرین نمی باشد

نگاهت سخت مغرور است

به چشمانت چراغی نیست

خوب می دانم که قهرم پیش تو غمگین نمی باشد

**********

گرفته اسمان دیده ات با ابرهای تبره ی غم

غروب چشم تو سرد است

نمی دانم چرا؟

اشک هایم می چکد نم نم و کم کم

**********

برو چشم تو را با ابرهای درد نمی خواهم

من تاب قهر شادی را با تو ندارم برو

نمی خواهم تو را با گریه و با زور

برو دست تورا من سرد نمی خواهم

--------------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 0:38 توسط سپیده| |

سلام

به به

چه روز خوبی

چه حسن تصادفی

(ای داد بیداد ما که همش به یاد سنتو....بی خیال)

فردا تولد غزاله است................هورااااااااااااااااااااااا

یعنی اینکه ما از فردا غزاله دار می شیم(این چه حرفی بود اخه!!!)

علاقه است دیگه

ولی چه بد

من امسال که غزال رو از نزدیک نمی بینم

چه بد

ولی عزیزم کادوت پیش من محفوظه ها ااااا

خیلی دوستت دارم

شما هم بی کار نشینین تبریک بگین

-------------------------------------------------------------------------------

چه رویای شیرینی!

شکفتن بهار در بهار

شکفتن گل سرخ در دامن سبز بهار

بهار را دوست دارم

نه به خاطر شکوفه ها

نه به خاطر سرسبزی اش

نه به خاطر عطر گل اطلسی

نه به خاطر شقایق وحشی

فقط و فقط به خاطر وجود مبارکت

به خاطر محبت خدایی که تو را به ما داد

دوستت دارم ای بهار

در ان روز که غزال را به ما هدیه دادی

بهار و غزال و بهار

هم تو را

هم تک تک لحظه هایت را

دوست دارم زیرا برایم یاداور

بهترین ها هستی

بهترین گل

اهوی ما

غزال

-------------------------------------------------------------------------------

غزاله جون تولدت مبارک

ایشالله ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ساله بشی و دوستیمون همیشه باقی بمونه

جیگر همه برو بکس باحال

اینام واسه غزاله است

راستی اون کادو رو که گفتی ( مهربون من همه جون من) اون گرونه حالا بعدا واست یه چیزی می خرم

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 16:31 توسط سپیده| |

تو را می بینم از دور که می ایی با گل های شاداب

تو را خوشحال می بینم

چراغی روشن اما در نگاهت شعله دارد

طنینی خوش در شاد کلامت

تو را می بینم از دور که می ایی با لبخند

تو را ازاد می بینم.... تو را سر خوش

درون تاروپودت سایه روشن های عشقی اشکار است

هوای خوب دلداری    نه!هوای خوب شیدایی

تو را می بینم از دور که می ایی با پیغامی از یار

خیال را می دهم پرواز.  به سوی اسمان کوچه های روشن عشاق

"چه خوب می شد اگر می امدی از دور و مقصد قلب من بود"

"چه خوب می شد اگر شیداترین شیدای دنیا عاشق من بود"

تو را می بینم از نزدیک... که اینجایی با گل های شاداب

تو را خوشحال می بینم

چراغ روشن عشقت شعله دارد از پس ابی چشمانت

با طنینی خوش گویی: من ان شیدا ترین شیدای دنیایم

                      به سوی مقصد خویش به سوی قلبت می ایم

**********************************************************

سلام

چه طورین؟

چه خبرا؟

تعطیلات خوش می گذره؟

مام  خوبیم

این غزاله تنبل شده همش من اپ می کنم

حالا خودم حالشو می گیرم شما غصه نخورین

هیچ خبر خاصی ندارم

بی خیال برم دیگه

بای بای

نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 18:57 توسط سپیده| |

خداجون نزدیکه عیده دلمو پیشت نگه دار

خدا جون چه حالی دارم    چه دل رهایی دارم

خدا جون شکوفه ها رو    رو درختا جا می ذارم

خدا جون نزدیکه عیده دلمو پیشت نگه دار

خدا جون یه سال پر از عشق  باشه واسه همه عشاق

خدا جون کوچه ی شادی      سبز باشه مثل تن باغ

خدا جون لحظه ی اشتی با گلا نزدیکه 

                                  خدا جون بهار شده عمق غم باریکه

خدا جون نزدیکه عیده دلمو پیشت نگه دار

خدا جون یه عالمه حرف دارم   واسه دل تنگیه اون قاصدکا

واسه رنگارنگیه شاپرکا   واسه سر بلندیه بادبادکا

خدا جون نزدیکه عیده دلمو پیشت نگه دار

********************************************************

سلام

عیدتون مبارک!

چه طور مطورین؟

وای وای...

داره سال نو میشه

چه عالی   با طعم پرتقالی

گفتم الان بیام که تیریک رو زود تر از موئد بگیم بهتان!

اخی

راستی!

کیا می خوان برن کهریزک پیش جناب رادان؟

واقعا ادم روحیه می گیره ها

ما که نمی تونیم بریم هر کی می ره اجرش با خدا که کاره خیر کرده (نیس اگه من می خواستم برم اصلا به خاطر بهرام نمی رفتم و فقط به نیت کاره خیر بود)

خلاصه... سال ۸۶ هم تموم شد با یه دنیا خاطره های بد و خوب

ایشاالله که تو سال جدید همه چی خوب و خوش باشه و همه حالشو ببریم

چه قدر چرت و پرت می گم

هرکیم  تولدش اول فروردینه تبریک!!!

ای بابا خوابم گرفت

چه بد

من برم

 

جیگر همه برو بچ باحال

سال خوبیو واسه هممون ارزومندم

ارادتمند

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 0:9 توسط سپیده| |

سلام

خوبین همتون؟

احساس می کنم خیلی تند تند اپ می کنیم!

ای بابا....دیدین با سنتوری چی کار کردن؟ دیدین تا اخر نذاشتن اکران شه... ای خدا...................................

شماره حساب مهرجویی-فرازمند و که دارین؟ پولاتونم که ریختین!

اگه ندارین الان بنویسینش و برین پول بلیطاتون و بریزین

۰۱۱۶۳۴۰۷۷۹۵

بانک تجارت شعبه چهار راه پارک کد۰۳۳

-------------------------------------------------------------------------------

می خواستم یکی از شعرهای خودمون و بذارم ولی به این نتیجه رسیدم که شعر مریم حیدرزاده رو بذارم که لیلا خونده. خیلی به فضا میاد. به سنتوری و عواملش. به ما.به وضعمون

   ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره

                          دنیامون یه عالمه ادم خوب و بد داره

   ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن

                         همه که پر ترک مثل تو و من نمی شن

  ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه

                        خیلی کم پیدا می شه کسی رو حرفش بمونه

   ماه من غصه نخور گریه پناه ادماس

                        تروتازه موندن گل مال اشک شبنماس

   ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه

                        اونیکه غصه نداشته باشه ادم نمی شه

  ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مثل تو

                       خیلیا با زخمای زندگی اشنان مثل تو

ماه من غصه نخور زندگی خوب داره وزشت

                       خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا

                        هردومون دعا کنیم توهم جدا منم جدا

*******************************************************

خدایی خیلی روحیه بخشه

من برم دیگه.

سعی می کنیم زود زود بیایم

مراقب خودتون باشین

بای بای

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 0:35 توسط سپیده| |

سلام!

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه خبرا؟ چی کارا می کنین؟ ما که سخت مشغول درس خوندنیم و ...

خوب... اون روز زنگ زبان فارسی قرار شد که از یه بازدید گزارش بنویسیم. منم نشستم به نوشتن و خلاصه اخرش معلممون گفت که این نقد نه گزارش!

بعد من گفتم این چه حرفیه؟ من که نمی تونم نقد کنم. نقد تحصیلات و سواد می خواد و.... که یاد حرف رشیدپور افتادم که می گفت: هر کسی می تونه نقد کنه!!!! منم که از خدا خواسته گفتم بیام این نه چندان نقد رو واسه شمام بذارم.

حالا... البته خیلی کوتاه و مختصره و بیشترم راجع به بازیگری این فیلم می باشد.

ساعت  ۱۱ سینما ساویز

نگاهی به درون سالن انداختم. برخلاف عصرها که صندلی ها کیپ تا کیپ پر از ادم است چند صندلی بیش تر پر نبود. خب صبح ها مردم وقت سینما رفتن ندارند!

شنیده بودم که توفیق اجباری خیلی جالب است و بلیط هایش را باید از سه سانس قبل تهیه کنیم. فیلم بدی نبود ولی ان چنانی هم نبود که دیگر بشود جزو تاپ ۱۰ فیلم های ایران!

شاید اگر به جای محمدرضا گلزار کس دیگری در این فیلم نقش افرینی می کرد امروز توفیق اجباری ان قدر معروف نشده بود. همیشه توی مجله ها نقدهای زیادی از گلزار می خوانم ولی فقط این را می دانم که در این بیابان بی اب و علف سینما وجود بازیگری که فروش فیلم را تضمین کند غنیمت است حالا می خواهد خوب بازی کند یا بد. با بد بازی کردنش مخالفم ولی با اینکه متفاوت بازی نمی کند نه! انگار امده در سینما که فقط نقش پسرهای پولدار با ماشین های اخرین مدل و رشته ی تحصیلی بالا را بازی کند(نه همیشه ولی اکثرا) جالب است که این دفعه نقش خودش را بازی می کرد و من مطمئن شدم که در نقش های قبلی اش

هم خودش را بازی می کرد چون بازی در نقش محمدرضا گلزار فرقی با یوسف در اتش بس نداشت. شوخی هایش گریه هایش و...

رضا عطاران که مثل همیشه خوب بود. شاد سرزنده و شوخ طبع.

باران کوثری ان بازیگری که در خون بازی بود نبود .شاید این نقطه ی قوت باشد شاید ضعف!ولی در نقش خودش خوب بود .

در کل از لطیفی بعد از روز سوم انتظار بیش تری می رفت ولی مگر ساختن فیلم فانتزی و شاد در این کم فروشی فیلم ها اشکالی دارد؟

....

خب قربون همه ی شما برم.راااااااااااااااستی داشت یادم می رفت اهنگ جدیده ی کامران هومن و دیدین. پسر چی شده این کامران. البته هومنم خوبه ها

جا داره یه تجلیل کنیم از مریم حیدرزاده. چه شعری گفته واااااااای

رامین زمانیم که با این اهنگ سازیش ترکونده خود کامران هونم که صداشون خدا.

  • خب دیگه پاشم برم

دوستون دارم یه دنیاااااااااااااااااااااا

نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 19:45 توسط سپیده| |


Design By : Night Skin