تبليغاتX
..........دو عاشق بي قايق تو دریا - از یک انسان


..........دو عاشق بي قايق تو دریا

عطر تو در نفسم جامانده

بر دهانش زنجیر بستند

دست هایش را به سنگ مردگان آویختند

و گفتند: تو قاتلی

غذایش را تنپوشش را و پرچمش را ربودند

و گفتند: تو سارقی

از تمام بندرگاه هایش راندند

زیبای کوچکش را ربودند

و گفتند:تو آواره ای

ای خونین چشم و خونین دست

به راستی که شب رفتنی است

نه اتاق توقیف ماندنی است

و نه حلقه های زنجیر

نرون مرد ولی رم نمرده است

با چشم هایش می جنگد

و دانه های خشکیده ی خوشه ای

دره ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد.

                                                    محمود درویش

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 19:5 توسط سپیده| |


Design By : Night Skin